يحيى دولت آبادى

22

حيات يحيى ( فارسى )

فصل سوم اقدام و خطر خط سفير كبير را بتوسط برادرم به حضرت عبد العظيم ميفرستم برؤساى حوزه و مخصوصا آقايان بهبهانى و طباطبائى نشان داده مذاكرات بسيار بميان ميآيد و آقايان اطمينان حاصل ميكنند كه نگارنده صميمانه براى آنها كار مىكند و از گذشته‌ها صرف نظر نموده است برادر من صورت مطالب آقايان را مسوده كرده براى من ميآورد ميبينم چند مطلب نوشته‌اند : اول عزل علاء الدوله از حكومت طهران - دوم عزل نوز از رياست گمركات و غيره - سوم امنيت دادن بهمراهان ايشان بعد از آمدن به شهر - چهارم برگردانيدن مدرسهء خان مروى به اولاد حاجى ميرزا حسن آشتيانى - پنجم سياست نمودن از عسگرنام گاريچى راه قم بواسطهء شرارتى كه در راه كرده - ششم تجليل نمودن از ميرزا محمد رضا يكى از علماى كرمان كه از طرف حكومت كرمان به او بىاحترامى شده است - هفتم برداشتن قيمت تمبر دولتى از مستمريات روحانيان چونكه معمول شده است قبض مستمريها را تمبر كرده و مختصرى بعنوان پول تمبر از آنها بصرفهء دولت كسر مينمايند ديدن مطالب آقايان نگارنده را بحيرت فرو ميبرد يكى بواسطهء بىفكرى و كوته‌نظرى ايشان و ديگر متحير ميمانم كه من بسفير كبير گفته‌ام مطالب آقايان نوعى است و همه در راه اصلاح حال عامه و صلاح ملك و ملت است چگونه مىشود اين مطالب را به او گفت و از او مساعدت خواست كه بشاه برساند اما ناچار بودم نتيجهء اقدام خود را بسفير اطلاع بدهم ميروم بر او وارد ميشوم بعد از تعارف معمولى سفير ميپرسد جواب رسيد ميگويم بلى و ميخواهم ورقه را به او بدهم وزير مختار ايطاليا وارد مىشود سفير احتراما از من اجازه ميخواهد كه او را پذيرفته روانه كند و بعد باهم